پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد

داند آنحال که گو در خم چوگان دارد

چشم من دیده منجم بشب هجر و بگفت

نظری هست در این خانه که باران دارد

میزند خون دلم موج همی بر سر موج

قلزم دیده ام امشب سر طوفان دارد

آورد موج سرشکم در خونین بکنار

کی چنین لؤلؤ مرجان کون عمان دارد

ایمن از آفت اهریمن خط کی ماند

خاتم لعل تو گر نقش سلیمان دارد

اگر آن پنجه سیمین و کمند گیسوست

دست بربسته دو صد رستم دستان دارد

مرغ روح است پرافشان بهوای قد تو

گرد سرو چمن از فاخته افغان دارد

دردمند غم عشقیم طبیبا بگذر

این نه دردیست که پنداری درمان دارد

هست بیشک خبر از سینه صد چاک منش

هر که اندر نظر آن چاک گریبان دارد

چشم تو منظر زیبای تو در آینه دید

خبر از حالت آشفته حیران دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲زجانان ناگزیر است آنکه را در جسم جان باشد
  2. شمارهٔ ۴۰۳مستان تو از جام ازل باده خورانند
  3. شمارهٔ ۴۰۴تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
  4. شمارهٔ ۴۰۵روزگاری‌ست که افلاک به کین می‌گذرد
  5. شمارهٔ ۴۰۶فتنه در نرگس فتان تو مفتون گردید
  6. شمارهٔ ۴۰۷از پی عقل دویدم بدبستانی چند
  7. شمارهٔ ۴۰۸تاکی کمان نماید و پیکان نهان کند
  8. شمارهٔ ۴۰۹ایدل غم عشق ریشه ات کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.