پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود

رعنا پسرا این همه رعنا نتوان بود

در حسن زنی نوبت یکتائی و وحدت

آخر نه خدائی تو و یکتا نتوان بود

گر خود ملکی از چه مجاور بزمینی

گر حوری و غلمان که بدنیا نتوان بود

ترکان همه خونریزو ندارند محابا

لیکن چو تو بی خوف و محابا نتوان بود

از نخل تو تا چند نچیدن رطب وصل

عمری بتماشا و تمنا نتوان بود

بر کوه نهی بار غم عشق بنالد

بالله که چون کوه توانا نتوان بود

چون دیگ زند جوش اگر دل عجبی نیست

آسوده بر این آتش سودا نتوان بود

گر سرو سهی بالا ور ماه تمام است

هرگز که باین چهره و بالا نتوان بود

دارند بتان ناخن مخضوب زحنا

با پنجه سیمین مهنا نتوان بود

گیرم که شوی رستم دستان بشجاعت

مانند علی والی و والا نتوان بود

آشفته شکر ریز شدی زآن لب شیرین

گویا چو تو ای مرغ شکر خا نتوان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
  2. شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  3. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  4. شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
  5. شمارهٔ ۳۹۸مغبچگان گرد مغان صف زنید
  6. شمارهٔ ۳۹۹تا رود جان از تن ما می‌رود
  7. شمارهٔ ۴۰۰هر که دل در خم آنزلف پریشان دارد
  8. شمارهٔ ۴۰۱گر در حریم عشق کسی محرم اوفتد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.