پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند

جانب دوست همان به که فرونگذارند

ایدل آنانکه میسر شدشان ملک یقین

چون خلیل آتش افروخته گل انگارند

از چه رحمی بدل خسته عاشق نکند

هر دو چشم تو که همچو دل بیمارند

به که چون گوی فتد در خم چوگان اجل

آن سری کز شعف اندر قدمت بسپارند

تا قیامت مه و خور پرده زرخ برنکشند

پرده از روی نگارین تو گر بردارند

پرده بردار زرخ ایگل رعنا در باغ

که عروسان چمن میل تماشا دارند

گذری کن سوی گلزار که سرو و شمشاد

پیش قد تو کمر بسته و خدمتکارند

خار و گلچین شده همدست در این باغ بهم

خاطر بلبل دلسوخته میآزارند

سر نهاده بسر دست بکوی خوبان

مگر آشفته سگ خویش مرا بشمارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
  2. شمارهٔ ۳۹۲زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
  3. شمارهٔ ۳۹۳چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۹۴دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
  5. شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  6. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  7. شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
  8. شمارهٔ ۳۹۸مغبچگان گرد مغان صف زنید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.