پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد

زخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد

چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند او

مگر چوگان زلفش روزیم از خاک برگیرد

برآید آتشین آهم گر از دل در شب هجران

از آن ترسم که آتش در تمام خشک و تیر گیرد

عجب نبود بباغ ار میوه خونین ببار آرد

نهالی کاو زسیلاب سرشک من ثمر گیرد

اگر ریزد بعمان قطره اشکم عجب نبود

صدف کز شاخ مرجان بار نه عهد گهر گیرد

کشم هر چند جور از یار ما فارغ از رشکم

خنک آن کاو که چون من دلبر بیدادگر گیرد

متاع حسن کاسد شد که سر زد خط زرخسارش

کسادی آرد آری هاله چون گرد قمر گیرد

بگو دیوانه ای دیدم گسسته سلسله شیدا

گر آن زنجیر مو از حال آشفته خبر گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰دل سودازده را کار به سامان نرسد
  2. شمارهٔ ۳۹۱دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
  3. شمارهٔ ۳۹۲زیبا صنما این همه زیبا نتوان بود
  4. شمارهٔ ۳۹۳چو یاد زلف توام در ضمیر می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۹۴دلبر از کین بنگر با من دلداده چه کرد
  6. شمارهٔ ۳۹۵زآن غنچه که از پرده به یک بار برآمد
  7. شمارهٔ ۳۹۶آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند
  8. شمارهٔ ۳۹۷از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.