پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد

ور گل چو جمال تو طربناک نباشد

بیباک بود ترک بخونریزی مردم

چون ترک سیه مست تو بیباک نباشد

ناپاک بود اهرمن جادوی رهزن

چون غمزه خونریز تو ناپاک نباشد

چون آینه در بزم صفا پاکدلی نیست

لیکن چو دل اهل نظر پاک نباشد

تا چشم تو از زلف بر آویخت کمندی

سر نیست که در آن خم فتراک نباشد

این حسن و صباحت زگل باغ ندیدم

وین لطف سخن در مه افلاک نباشد

دل نیست که از حسرت آن غنچه خندان

چون گل ببرش سینه صد چاک نباشد

در ساحت میخانه مجو یکدل ناشاد

هر کس ببهشت آمد غمناک نباشد

آن میکده فیض در شاه ولایت

کادم نه که بر درگه او خاک نباشد

آن خسرو اقلیم خلافت که بجز او

کس وارث شاهنشه لولاک نباشد

آشفته بگلزار ولای تو در آویخت

در باغ نشاید خس و خاشاک نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  2. شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
  3. شمارهٔ ۳۸۱آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
  4. شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد
  5. شمارهٔ ۳۸۳هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
  6. شمارهٔ ۳۸۴تنها نه ترک بچه من تندخو بود
  7. شمارهٔ ۳۸۵ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
  8. شمارهٔ ۳۸۶اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.