پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

خوابم چو با خیال جمالت یکی شود

بر دیده هرمژه زغمت ناوکی شود

آنرا که غوص لؤلؤئی اندر نظر بود

بحر محیط در نظرش اندکی شود

گو دیده دوبین بکند یار متحد

تا این دوئی بچشم حقیقت یکی شود

خلقی اگر زجوهر فردند در گمان

زاهل یقین زلعل تو رفع شکی شود

آشفته چون بطفلی پیری ندیده ای

پیرانه سر دلیل رهت کودکی شود

عاقل بکیش عشق زدیوانگان بود

هر کاو که یافت ذوق جنون زیرکی شود

درویش را زکسوت فقراست سلطنت

خاک در علی به سرش تاجکی شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد
  2. شمارهٔ ۳۸۳هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
  3. شمارهٔ ۳۸۴تنها نه ترک بچه من تندخو بود
  4. شمارهٔ ۳۸۵ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
  5. شمارهٔ ۳۸۶اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد
  6. شمارهٔ ۳۸۷برون از دیده غواص صد دریای خون آمد
  7. شمارهٔ ۳۸۸اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد
  8. شمارهٔ ۳۸۹عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.