پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۲

المنة لله که شب هجر سرآمد

خورشید مراد از افق وصل برآمد

گر دور بود منزل و ور راه خطرناک

غم نیست که لطف خضرم راهبر برآمد

بسمل شده امروز بداندیش و نماناد

آن تیر دعای سحری کارگر آمد

چونسوخت سراپای تو ایشمع زآتش

از سوزش پروانه ات آنگه خبر آمد

پرواز نکرده نکند شمع هلاکش

از حق مگذر دشمن پروانه پر آمد

میخور که زپا محتسب شهر در افتاد

آنروز که میخواره غمین بود سر آمد

بیدادی اگر رفت بتو هیچ عجب نیست

بس داد که از دست تو بر دادگر آمد

آن نخل که از خون دل ما شده سیراب

اکنون به رطبهای عجب بارور آمد

در خواب سر زلف تو آشفته مگردید

کامروز ز هر روزش آشفته‌تر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۴تنها نه ترک بچه من تندخو بود
  2. شمارهٔ ۳۸۵ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند
  3. شمارهٔ ۳۸۶اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد
  4. شمارهٔ ۳۸۷برون از دیده غواص صد دریای خون آمد
  5. شمارهٔ ۳۸۸اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد
  6. شمارهٔ ۳۸۹عاشقان را بسر ار تیر بلا میبارند
  7. شمارهٔ ۳۹۰دل سودازده را کار به سامان نرسد
  8. شمارهٔ ۳۹۱دوستان دلبر بدست افتاد دستی برزنید
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.