پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

نیک باشد هر آنچه یار کند

عاشق این قول اختیار کند

مار ضحاک و جادوی بابل

پیش زلف تو زینهار کند

با تو گل روست احتمال رقیب

بلبلی شکوه کی زخار کند

هر کرا عقل و دین بسودا رفت

گرنه عاشق شود چکار کند

آهوی جان شکار چشمانش

بنظر شیر را شکار کند

جرعه ای از شراب خانه عشق

رفع درد سر خمار کند

بگشا لب برفع شک حکیم

تا به این نقطه اختصار کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
  2. شمارهٔ ۳۷۴عشق نگوئی که بر قرار نماند
  3. شمارهٔ ۳۷۵شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد
  4. شمارهٔ ۳۷۶اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید
  5. شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
  6. شمارهٔ ۳۷۸با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
  7. شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  8. شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.