پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

عشق نگوئی که بر قرار نماند

حسن تو چون دید مستعار نماند

بلبل شیدا بنه هوای گل از سر

کاین گل و این باغ و این بهار نماند

گر بکشی تیغ امتحان تو بمیدان

عاشق تو جز یک از هزار نماند

پنجه که گفتی کنمن بخون تو رنگین

کودکی و عهدت استوار نماند

زآه من ای آینه بیا و بپرهیز

تا که برخساره ات غبار نماند

گر بچمد سرو قد تو بگلستان

سرو باین ناز و اعتبار نماند

پرده فروهل بتا زروی نگارین

تا که جهانت بانتظار نماند

محو نگردد نشان کشته عشقت

نقش انا لحق بجا و دار نماند

خط تو دارد نشان زلشکر حسنت

وه که بدست کس اختیار نماند

بی دهنت نیست نقل عیش مهیا

بی لب تو باده خوشگوار نماند

راست چو تیغ شهست آن خم ابرو

کش تنی اندر بکارزار نماند

شاه ولایت چراغ راه هدایت

آنکه جز او کس بکردگار نماند

ساغری آشفته وار کش زشرابش

تا بسرت دردی از خمار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید
  2. شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
  3. شمارهٔ ۳۷۸با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
  4. شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  5. شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
  6. شمارهٔ ۳۸۱آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
  7. شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد
  8. شمارهٔ ۳۸۳هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.