پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد

کی چو آن لعل شکربار بیانی دارد

وعده وصل بفردا دهدم پنداری

باز بر هستیم آنشوخ گمانی دارد

هوس جنت فردوس ندارد فردا

هر که در میکده امروز مکانی دارد

نه عجب سوختن خرمنش از آتش شوق

هر که همخانه بخود برق یمانی دارد

هدف تیر نظر کاش کند مرغ دلم

ترک مست تو که در دست کمانی دارد

جز زسرو قد تو از همه قید آزاد است

هر که قمری صفت از عشق نشانی دارد

سرو پیش قد تو جلوه تواند حاشا

یا که پیش لب تو غنچه دهانی دارد

کرده طی در قدم اول جولانگه عمر

توسن عشق چه بگسسته عنانی دارد

همه شب در غم هجران جمالت چون شمع

سوزد آشفته و پرشعله زبانی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
  2. شمارهٔ ۳۷۸با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
  3. شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  4. شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
  5. شمارهٔ ۳۸۱آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
  6. شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد
  7. شمارهٔ ۳۸۳هر که در گلشن دل سرو سمن بردارد
  8. شمارهٔ ۳۸۴تنها نه ترک بچه من تندخو بود
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.