پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد

که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد

توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا

که حورا در حریر است و پری در پرنیان باشد

چو خم عمریست در میخانه عشق تو پابرجا

مدامم خون دل در جوش و مهرم در دهان باشد

مبادا که زاسرار دل من چشم غمازم

همان بهتر که راز عشق از مردم نهان باشد

مقام عشق را گفتن نباشد حد من اما

همیدانم که عرشش فرش راه آستان باشد

سری در پای تو کردم مباد آندم که برگردم

روان پایم بسر برنه که مقصود روان باشد

من اندر دجله ی غرقم که بگذشت آب از فرقم

چو پیکانم بدل جا کرد کی بیم از کمان باشد

مرا آن ماه گل رو زینت ایوان بود امشب

که گوید گل ببستانت و مه در آسمان باشد

معلق تریکی کوه و دگر آویزه دلها

همین فرقت زموی فرق تا موی میان باشد

بگفتم تا تنی دارم بود شوقت چو جان در تن

غبار تن هوا بگرفت و شوقم همچنان باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد
  2. شمارهٔ ۳۷۶اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید
  3. شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
  4. شمارهٔ ۳۷۸با قامت تو باغبان سرو صنوبر برکند
  5. شمارهٔ ۳۷۹پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
  6. شمارهٔ ۳۸۰خوابم چو با خیال جمالت یکی شود
  7. شمارهٔ ۳۸۱آندم که زنم از عشق فرخنده دمی باشد
  8. شمارهٔ ۳۸۲المنة لله که شب هجر سرآمد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.