پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۱

ماراست دوست یک دو جهان جمله دشمنند

یک سینه پیش نه همه گر تیر میزنند

ای سرو سرفراز که در باغ دلبری

آزاد خلق و دست تعلق بدامنند

بگذر بسومنات تو بت روی سیم تن

تا نقش بت زبتکده کفار برکنند

مرهم از آن دو لب مطلب دغدار عشق

کاینان بزخم خلق نمک میپراکنند

گفتم چه پیشه اند دو چشمت بغمزه گفت

ایشان برای کشتن مردم معینند

لبریز شد زباده عشق تو جام دل

بر گو بشیخ و شحنه که آن جام بشکنند

نام تو برد مطرب و در بزم صوفیان

من گوش بر سماع و همه چشم بر منند

آشفته احولان نشناسند سر حق

شاید اگر بدیده احمد نظر کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۳آئی چو در قیامت محشر بهم برآید
  2. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
  3. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  4. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  5. شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
  6. شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  7. شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد
  8. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.