پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۸

بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد

بجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد

نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاند

به شکر لب تو طوطی نبود که پر نریزد

سر خود نهاده آشفته براه زلفت آری

چو بصولجان رسد گوی چگونه سر نریزد

زحدیث درد هجران بنویسم ار حدیثی

نبود شبی که کلکم بورق شرر نریزد

من خاکی ار زحیدر نکم طمع نشاید

که سحاب آب بر گل نتواند ار نریزد

اسدالله آنکه نامش چو برند در نیستان

نشود که پنجه از بیم ز شیر نر نریزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  2. شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند
  3. شمارهٔ ۳۷۲جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
  4. شمارهٔ ۳۷۳اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
  5. شمارهٔ ۳۷۴عشق نگوئی که بر قرار نماند
  6. شمارهٔ ۳۷۵شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد
  7. شمارهٔ ۳۷۶اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید
  8. شمارهٔ ۳۷۷گر سرو چو بالای تو چالاک نباشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.