پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۲

شمعی چو تو می‌باید تا بزم بیاراید

شاید نبود گر شمع بی دوست نمی‌شاید

جز ماه رخت کآورد خال سیه هندو

هرگز نشنیدم ماه هندو بچه‌ای زاید

آئینه به کف دارد نه بهر خود آرائیست

خواهد دل خود از کف بی شایبه برباید

گر خواند و گر راند ور خود کُشد و بخشد

سر بر خط فرمانم تا حکم چه فرماید

آن را که سر انگشتان از خون شهان آلست

از خون من درویش کی پنجه بیالاید

هر جا که بود دلبر ما راست بهشت و حور

بی دوست بهشت و حور ما را به چه کار آید

مجنون نکند میلی دیگر به رخ لیلی

بی پرده به حی یارم رخساره چو بنماید

صیدی چو کُشد صیاد ناچار بر او بخشد

فریاد که ترک ما بر کُشته نبخشاید

ای خضر خدایت داد چون آب بقا در دست

یک جرعه به مسکینان کاین عمر نمی‌پاید

اسرار می و مستی آشفته ز مستان پرس

مستانه بیا کاینجا هشیار نمی‌باید

دارم به دل ایساقی بس عقدهٔ لاینحل

جز دست علی یا رب این عقده که بگشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۴بلا مفتون بالای تو باشد
  2. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  3. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  4. شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  6. شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد
  7. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  8. شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.