پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۳

آئی چو در قیامت محشر بهم برآید

از شعله وجودت دود از عدم برآید

کوی تو گر بکاوند از نقش پای عشاق

تا هفتمین زمین هم نقش قدم برآید

گفتی که دم فروبند تا کام گیری از من

لب بسته ام زشکوه ترسم که دم برآید

میگفت پیر دهقان با عاشقان که هرگز

نخل و فامکارید کز او ندم برآید

رسوا شدیم و شادیم زیرا که در حقیقت

رسوائی آورد عشق شادی زغم برآید

رحمی به نیم جانم ای شخ کمان خدا را

گر تیر تو براید جان نیز هم بر آید

پیران برای تعظیم خم کرده پشت پیشت

با سر پی سجودت طفل از رحم برآید

غیر از علی در امکان آشفته کس ندیده

کز حادثی بدوران فعل قدم برآید

آتش بعالم افتاد از آتش درونم

نبود عجب کزاین سوز دود از قلم برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۵کسی سر از قدم یار برنمی‌گیرد
  2. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  3. شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  5. شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد
  6. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  7. شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند
  8. شمارهٔ ۳۷۲جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.