پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد

چون غرقه مردمک دوش غوطه بموج خون زد

عقلم زسر گریزان جسمم چو شمع سوزان

عشق آتشی فروزان در پرده درون زد

شد چهره زعفرانی اشکم شد ارغوانی

تا عشق نغمه سازم در سینه ارغنون زد

کردی بحی تجلی روزی زروی لیلی

مجنون به نجد از وجد لابد دم از جنون زد

در لامکان نگنجد کس را مکان خدا را

فراش عشق آنجا خیمه بگو که چون زد

عشق است و بس که ریشه از کوه کند فرهاد

عشق است و بس که تیشه بر طاق بیستون زد

در طور عشق حیدر آشفته سوخت چون خس

جان شد نثار جانان خرگه زتن برون زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  2. شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد
  3. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  4. شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند
  5. شمارهٔ ۳۷۲جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
  6. شمارهٔ ۳۷۳اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
  7. شمارهٔ ۳۷۴عشق نگوئی که بر قرار نماند
  8. شمارهٔ ۳۷۵شکر از لعل تو گفتم که نشانی دارد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.