پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۴

بلا مفتون بالای تو باشد

قمر روی دل آرای تو باشد

اگر سروی رود یا مه بگوید

توان گفتن که همتای تو باشد

گرفتم عکسی از روی تو بگرفت

کی آئینه بسیمای تو باشد

اگر زیبا بود حور بهشتی

کجا چون روی زیبای تو باشد

چو صبح ار از افق چهره نمانی

همه آفاق یغمای تو باشد

فلک گرچه بگردش هست مجبور

نمی گردد اگر رأی تو باشد

تو مغروری بحسن خویش امروز

دلم در فکر فردای تو باشد

مخوان آشفته را دیوانه ایزلف

که آشفته زسودای تو باشد

تو ای دست خدا از خاک بردار

سری کو وقف در پای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۶تا غمزه ات شبیخون در کشور سکون زد
  2. شمارهٔ ۳۶۷هر کرا عشق نهانی به زبان می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۸بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزد
  4. شمارهٔ ۳۶۹طرب ایبلبلان بهار آمد
  5. شمارهٔ ۳۷۰عاشقی را کز لب لعلی شرابش می‌دهند
  6. شمارهٔ ۳۷۱نیک باشد هر آنچه یار کند
  7. شمارهٔ ۳۷۲جان میدهم بسوغات باد ار پیامت آرد
  8. شمارهٔ ۳۷۳اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.