پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی

سلمان ساوجی

غزلیات

۳۸۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۱ روی تو آب چشمه خورشید می‌برد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۲ به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۳ مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۴ گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۵ هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۶ جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۷ این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۸ دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
  9. غزل شمارهٔ ۱۲۹ دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
  10. غزل شمارهٔ ۱۳۰ باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
  11. غزل شمارهٔ ۱۳۱ نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
  12. غزل شمارهٔ ۱۳۲ کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
  13. غزل شمارهٔ ۱۳۳ چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
  14. غزل شمارهٔ ۱۳۴ ز کویش نسیم صبا بوی برد
  15. غزل شمارهٔ ۱۳۵ خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
  16. غزل شمارهٔ ۱۳۶ یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
  17. غزل شمارهٔ ۱۳۷ آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد
  18. غزل شمارهٔ ۱۳۸ سحرگه بلبلی آواز می‌کرد
  19. غزل شمارهٔ ۱۳۹ عذارت خط به بخت ما درآورد
  20. غزل شمارهٔ ۱۴۰ ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
  21. غزل شمارهٔ ۱۴۱ لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
  22. غزل شمارهٔ ۱۴۲ باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
  23. غزل شمارهٔ ۱۴۳ جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد
  24. غزل شمارهٔ ۱۴۴ گرچه در عهد تو عاشق به جفا می‌میرد
  25. غزل شمارهٔ ۱۴۵ دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد
  26. غزل شمارهٔ ۱۴۶ گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد
  27. غزل شمارهٔ ۱۴۷ آخر این درد دل من به دوایی برسد
  28. غزل شمارهٔ ۱۴۸ گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد
  29. غزل شمارهٔ ۱۴۹ جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟
  30. غزل شمارهٔ ۱۵۰ دلی که شیفته یار دلربا باشد
  31. غزل شمارهٔ ۱۵۱ بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
  32. غزل شمارهٔ ۱۵۲ ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
  33. غزل شمارهٔ ۱۵۳ اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  34. غزل شمارهٔ ۱۵۴ صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  35. غزل شمارهٔ ۱۵۵ ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  36. غزل شمارهٔ ۱۵۶ مستور در ایام تو معذور نباشد
  37. غزل شمارهٔ ۱۵۷ دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  38. غزل شمارهٔ ۱۵۸ هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
  39. غزل شمارهٔ ۱۵۹ مجموع درونی که پریشان تو باشد
  40. غزل شمارهٔ ۱۶۰ چو زلف آن را که سودای تو باشد
  41. غزل شمارهٔ ۱۶۱ خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
  42. غزل شمارهٔ ۱۶۲ مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
  43. غزل شمارهٔ ۱۶۳ شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
  44. غزل شمارهٔ ۱۶۴ دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمی‌باشد
  45. غزل شمارهٔ ۱۶۵ مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد
  46. غزل شمارهٔ ۱۶۶ من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟
  47. غزل شمارهٔ ۱۶۷ یار به زنجیر زلف، باز مرا می‌کشد
  48. غزل شمارهٔ ۱۶۸ می‌کشم خود را و بازم دل بسویش می‌کشد
  49. غزل شمارهٔ ۱۶۹ باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
  50. غزل شمارهٔ ۱۷۰ آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد
  51. غزل شمارهٔ ۱۷۱ نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
  52. غزل شمارهٔ ۱۷۲ نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد
  53. غزل شمارهٔ ۱۷۳ ز صبا سنبل او دوش به هم بر می‌شد
  54. غزل شمارهٔ ۱۷۴ نمی‌دانم که نی چون من چرا بسیار می‌نالد؟
  55. غزل شمارهٔ ۱۷۵ غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد
  56. غزل شمارهٔ ۱۷۶ جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد
  57. غزل شمارهٔ ۱۷۷ خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد
  58. غزل شمارهٔ ۱۷۸ گل که خوش طلعت و خوشبو آمد
  59. غزل شمارهٔ ۱۷۹ سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند
  60. غزل شمارهٔ ۱۸۰ کسی که قصه درد مرا نمی‌داند

متن اشعار به نقل از گنجور.