پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۳

جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد

تو جان نازنینی و ز جان نمی‌گزیرد

ما غرق آب و زاهد، دم می‌زند ز آتش

گو: دم مزن که این دم با ماش در نگیرد

پروانه‌وار خواهم، در پای شمع مردن

کو هر سحر به بویش، پیش صبا بمیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۶گر وقت سحر، بادی از کوی تو برخیزد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر این درد دل من به دوایی برسد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۸گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۹جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۰دلی که شیفته یار دلربا باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۱بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۲ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.