پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۱

بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد

حاش لله که مرا از تو شکایت باشد!

جور معشوق همه وقت نباشد ز عتاب

وقت باشد که خود از عین عنایت باشد

من نه آنم که شکایت کنم از دست کسی

خاصه از دست تو، حاشا چه شکایت باشد؟

پادشاهی چه عجب گر ز تو درویشان را

نظر مرحمت و چشم رعایت باشد!

چاره‌ای کن که مرا صبر به غایت برسید

صبر پیداست که خود تا به چه غایت باشد

روز مهر تو نهایت نپذیرد که مرا

مطلع هر غزلی صبح بدایت باشد

خاک پای تو بجان می‌خرم، ار دست دهد

اثر دولت و آثار کفایت باشد

در بیابان تمنا همه سر گردانند

تا که را سوی تو توفیق و هدایت باشد؟

نیست این بادیه را حد و درین ره سلمان

این چنین بادیه بی‌حد و نهایت باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۳اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۵ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۸هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۹مجموع درونی که پریشان تو باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۰چو زلف آن را که سودای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.