پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۲

ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد

سودای باده پختن، سودای خام باشد

از جام باده حاصل، یک ساعت است مستی

وز شکر لب او، سکری مدام باشد

با قد تو صنوبر، در چشم ما نیاید

او کیست تا قدت را، قایم مقام باشد؟

جان خواست لعلت از من، گر می‌برد حلالش

جان تا لب تو خواهد، بر من حرام باشد

ساقی به ناتمامان، می ده تمام و از ما

بگذر که پختگان را، بویی تمام باشد

با این همه غم دل، گر می‌کنی قبولم

اقبال هندوی من، شادی غلام باشد

ای صد هزار طالب، جویای درد عشقت!

مخصوص این سعادت، تا خود کدام باشد؟

در سلک بندگانت گر نیست نام ما را

در نامه گدایان، باشد که نام باشد

صبح ازل نشستم، بر آستان عشقت

زین در قیام سلمان، شام قیام باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۵ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۸هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۹مجموع درونی که پریشان تو باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۰چو زلف آن را که سودای تو باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۱خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.