پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی

سلمان ساوجی

غزلیات

۳۸۷ شعر

فهرست اشعار

  1. غزل شمارهٔ ۱ دل به بوی وصل آن گُل آب و گِل را ساخت جا
  2. غزل شمارهٔ ۲ امشب من و تو هر دو، مستیم، ز می امّا
  3. غزل شمارهٔ ۳ ز شراب لعل نوشین من رند بی نوا را
  4. غزل شمارهٔ ۴ به دست باد گهگاهی سلامی می‌رسان یارا
  5. غزل شمارهٔ ۵ مگس‌وار از سر خوان وصال خود مران ما را
  6. غزل شمارهٔ ۶ زان پیش کاتصال بود خاک و آب را
  7. غزل شمارهٔ ۷ نظری نیست، به حال منت ای ماه، چرا؟
  8. غزل شمارهٔ ۸ نقش است هر ساعت ز نو، این دور لعبت باز را
  9. غزل شمارهٔ ۹ خیال نرگس مستت، ببست خوابم را
  10. غزل شمارهٔ ۱۰ ای که روی تو بهشت دل و جان است مرا
  11. غزل شمارهٔ ۱۱ ز درد عشق، دل و دیده خون گرفت مرا
  12. غزل شمارهٔ ۱۲ ای که بر من می‌کشی خط و نمی‌خوانی مرا!
  13. غزل شمارهٔ ۱۳ نور چشمی و به مردم، نظری نیست تو را
  14. غزل شمارهٔ ۱۴ محتسب گوید: که بشکن، ساغر و پیمانه را
  15. غزل شمارهٔ ۱۵ اگر حُسن تو بگشاید، نقاب از چهره دعوی را
  16. غزل شمارهٔ ۱۶ یارب به آب این مژه اشکبار ما
  17. غزل شمارهٔ ۱۷ ره، خرابات است و درد سالخورده، پیر ما
  18. غزل شمارهٔ ۱۸ من کیستم تا باشدم، سودای دیدار شما؟
  19. غزل شمارهٔ ۱۹ قبله ما نیست، جز محراب ابروی شما
  20. غزل شمارهٔ ۲۰ بی‌گل رویت ندارد، رونقی بستان ما
  21. غزل شمارهٔ ۲۱ نوبهار و عشق و مستی، خاصه در عهد شباب
  22. غزل شمارهٔ ۲۲ چشمه چشم من از سرو قدت یابد آب
  23. غزل شمارهٔ ۲۳ چشمم از پرتو خورشید رخت، گیرد آب
  24. غزل شمارهٔ ۲۴ جمال خود منما، جز به دیده پر آب
  25. غزل شمارهٔ ۲۵ غمزه سرمست ساقی، بی‌شراب
  26. غزل شمارهٔ ۲۶ ای گل رخسار تو! برده ز روی گل، آب
  27. غزل شمارهٔ ۲۷ ز باغ وصل تو یابد، ریاض رضوان، آب
  28. غزل شمارهٔ ۲۸ از لب لعل توام، کار به کام است، امشب
  29. غزل شمارهٔ ۲۹ جان نیاید در نشاط، الا که بر بوی حبیب
  30. غزل شمارهٔ ۳۰ خسته‌ام ای یارو ندارم، طبیب
  31. غزل شمارهٔ ۳۱ باز آمدی ای بخت همایون به سعادت
  32. غزل شمارهٔ ۳۲ در سرم زلف تو، سودا انداخت
  33. غزل شمارهٔ ۳۳ به آستین ملالم مران، که من به ارادت
  34. غزل شمارهٔ ۳۴ خوشا! دلی که گرفتار زلف دلبند است
  35. غزل شمارهٔ ۳۵ مرا ز هر دو جهان، حضرت تو، مقصود است
  36. غزل شمارهٔ ۳۶ هرکه از خود خبری دارد، از او بی‌خبر است
  37. غزل شمارهٔ ۳۷ ترکم، عرب مثال، چنگ بر عذار بست
  38. غزل شمارهٔ ۳۸ من خراباتیم و باده پرست
  39. غزل شمارهٔ ۳۹ غمزه بیمار یار، از ناتوانی خوشترست
  40. غزل شمارهٔ ۴۰ دلی چو زلف تو سر تا به پای، جمله شکست
  41. غزل شمارهٔ ۴۱ گر بدین شیوه کند، چشم تو مردم را مست
  42. غزل شمارهٔ ۴۲ ای دل شوریده جان، نیست شو از هر چه هست
  43. غزل شمارهٔ ۴۳ تا بر نخیزی، از سر دنیا و هر چه هست
  44. غزل شمارهٔ ۴۴ از کوی مغان، نیم شبی، ناله نی، خاست
  45. غزل شمارهٔ ۴۵ بیا که بی لب لعل تو، کار من، خام است
  46. غزل شمارهٔ ۴۶ تا بدیدم حلقه زلف تو، روز من، شب است
  47. غزل شمارهٔ ۴۷ از بار فراق تو مرا، کار خراب است
  48. غزل شمارهٔ ۴۸ عاشقان را از جمالش، روز بازار امشب است
  49. غزل شمارهٔ ۴۹ تا به هوای تو دل، از سر جان، برنخاست
  50. غزل شمارهٔ ۵۰ شب فراق، چو زلفت اگر چه تاریک است
  51. غزل شمارهٔ ۵۱ من خیال یار دارم، گر کسی را بر دل است
  52. غزل شمارهٔ ۵۲ مستی و عشق از ازل، پیشه و آیین ماست
  53. غزل شمارهٔ ۵۳ رفیقان! کاروان، امشب، روان است
  54. غزل شمارهٔ ۵۴ چشم سر مست خوشت، فتنهٔ هشیاران است
  55. غزل شمارهٔ ۵۵ زلال جام خضر، دردی مدام من است
  56. غزل شمارهٔ ۵۶ این چه داغی است که از عشق تو بر جان من است
  57. غزل شمارهٔ ۵۷ فراق روی تو از شرح و بسط، بیرون است
  58. غزل شمارهٔ ۵۸ شب است و بادیه و دل، فتاده از راه است
  59. غزل شمارهٔ ۵۹ چشم مخمور تو تا در خواب مستی خفته است
  60. غزل شمارهٔ ۶۰ امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است

متن اشعار به نقل از گنجور.