پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۰

امشب، چراغ مجلس ما، در گرفته است

در تاب رفته و سخن، از سر گرفته است

پروانه چون مجال برون شد ز کوی دوست

یابد بدین طریق، که او در گرفته است

ظاهر نمی‌شود، اثر صبح گوییا

دود دلم، دریچه خاور، گرفته است

دانی که چیست، مایه آن لعل آتشین؟

کامروز، باز، در قدح زر، گرفته است

خون حرام ماست که ساقی، به روزگار

در گردن صراحی و ساغر گرفته است

صبح از نسیم زلف تو، یکدم دمیده است

عالم همه شمامه عنبر، گرفته است

باد صبا به بوی تو در باغ، رفته است

بس خردها که بر گل احمر، گرفته است

آتش که اندرونی اصحاب خلوت است

شمعش نگر، که چون به زبان در گرفته است

دل با خیال قد تو، بر رست در ازل

زان روی راست، شکل صنوبر گرفته است

شکل صنوبری که دلش، نام کرده‌اند

سلمان به یاد قد تو، در بر گرفته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۲تا زماه طلعتت، طرف نقاب، افتاده است
  2. غزل شمارهٔ ۶۳روزی از رویت، مگر طرف نقاب، افتاده است
  3. غزل شمارهٔ ۶۴خواب مستی کرده چشمت، در خمار افتاده است
  4. غزل شمارهٔ ۶۵نه ز احوال دل بی‌خبرانت، خبری است
  5. غزل شمارهٔ ۶۶بویی از خاک رهت، همره باد سحری است
  6. غزل شمارهٔ ۶۷مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است
  7. غزل شمارهٔ ۶۸بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است
  8. غزل شمارهٔ ۶۹حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.