پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۷

مشنو، که مرا از درت، اندیشه دوری است

اندیشه اگر هست، ز هجران، نه ضروری است

دور از تو سرش باد ز تن دور، به شمشیر

آن را که به شمشیر ز کویت، سر دوری است

ما یار نخواهیم گرفتن، به دو عالم

غیر از تو تو آن گیر، که عالم همه حوری است

با آتش عشق تو، کجا جای قرار است

با این دل دیوانه، کرا برگ صبوری است

بلبل ز صبا، عشق بیاموز، که عمری

جان داده و خشنود، به بوی از گل سوری است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۹حلقه زلف تو، سرمایه هر سودایی است
  2. غزل شمارهٔ ۷۰باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
  3. غزل شمارهٔ ۷۱جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  5. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  6. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
  7. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
  8. غزل شمارهٔ ۷۶مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.