پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۸

بر سر کوی یقین، کعبه و بتخانه، یکی است

دام زلف سیه و سبحه صد دانه، یکی است

هر زمان جلوه حسن، ار چه ز رویی دگر است

باش یکدل به همه روی، که جانانه، یکی است

می و پیمانه، همه عکس رخ ساقی، بین

تا بدانی که می و ساقی و پیمانه یکی است

در ره کعبه، خطاب آمدم، از میخانه

که کجا می‌روی ای خواجه، همه خانه یکی است

رای کج زد، سر زلف تو، به قصد دل من

گرچه با رای دو زلفت، دل دیوانه، یکی است

من دیوانه، نه تنها سر زلفت، دارم

که درین سلسله، دیوانه و فرزانه یکی است

گرچه از سوختگان تو، یکی، سلمان است

لیکن ای شمع، نه آخر همه پروانه یکی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۰باز جانم، هدف تیر کمان ابرویی است
  2. غزل شمارهٔ ۷۱جان من می‌رقصد از شادی، مگر یار آمده‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۷۲در ازل، با تو مرا، شرط و قراری بودست
  4. غزل شمارهٔ ۷۳عاشقان را شوق مستی، از شرابی دیگرست
  5. غزل شمارهٔ ۷۴دل ز جا برخاست ما را، وصل او بر جا نشست
  6. غزل شمارهٔ ۷۵درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست
  7. غزل شمارهٔ ۷۶مشک ریزان می‌جهد، باد صبا از کوی دوست
  8. غزل شمارهٔ ۷۷من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.