پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۷۵

درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست

که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست

دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی

به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست

تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است

تو هیچ شو همه، وانگه بدان، که خود همه اوست

برای دیدن رویش مگرد، گرد جهان

که او نشسته، چو آیینه، با تو رو باروست

مشو، به نقش و نگار جمال او، قانع

که حسن طلعت آن گل، چو غنچه تو بر توست

به پیش دوست مبر، جز متاع دل، چیزی

اگر چه سنگ دلست، آن صنم، ولی دلجوست

اگر چه آب حیات لبش روانبخش است

هزار، چون خضرش، تشنه مرده بر لب جوست

اگر به تربت سلمان رسی، ببوی، گلش

که این گل، از اثر صحبت گل خوشبوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۷۷من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست
  2. غزل شمارهٔ ۷۸هست آرام دل، آن را که دلارامی هست
  3. غزل شمارهٔ ۷۹بی‌وفا می‌خواندم، آن بی‌وفا، پیداست کیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۰یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست
  5. غزل شمارهٔ ۸۱سرو خواند، با تو خود را راست، اما راست نیست
  6. غزل شمارهٔ ۸۲شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۳بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۸۴داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.