پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۰

یار ما را یار بسیارست تا او یار کیست

دل بسی دارد ندانم، زان میان، دلدار کیست

خاک پایش را تصور می‌کند در چشم خویش

هر کسی تا کحل چشم دولت بیدار کیست

میدهم جان و ستانم عشوه، این داد و ستد

جز که در بازار سودای تو در بازار کیست

خواستم مردن به پیشش گفت رویش کار خود

کین نه کار توست ای جان و جهان پس کار کیست

جان من چون چشم او بیدار شد، گیرم که هست

جان من بیمار چشمش، چشم او بیمار کیست

کاشکی دیدی، گل رخسار خود در آینه

تا بدانستی که در پای دل من، خار کیست

دل ز سلمان برد و خونش خورد و می‌گوید کنون

کار عالم بین، که چون کار من بیکار کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۲شب فراق تو را روز وصل، پیدا نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۳بیمار غمت را به جز از صبر دوا نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۴داغ سودای تو بر جان رهی تنها نیست
  4. غزل شمارهٔ ۸۵چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست
  5. غزل شمارهٔ ۸۶عاشق سرمست را، با دین و دنیا کار نیست
  6. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  7. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  8. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.