پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۵

چشم من گوش خیالت دارد، اما خواب نیست

هست جان را، عزم پا بوست ولی، اسباب نیست

دیده را هر شب خیالت می‌شود مهمان، ولی

دیده را اسباب مهمان در میان جز آب نیست

رویت آمد، قبله دل ابروت، محراب جان

اهل معنی را برون، زین قبله و محراب نیست

با خیالت، خواب در چشمم نمی‌گیرد قرار

خواب می‌داند که راه سیل، جای خواب نیست

رشته جانم کی آرد تاب شمع روی تو

چون چراغ عقل را با شور عشقت تاب نیست

مجلس ما روشن است، از طلعتش، مه را بگو

دیده بر هم نه، که امشب حاجت مهتاب نیست

رسم دین بگذاشت سلمان، مذهب رندی گرفت

ترک این مذهب گرفتن، مذهب اصحاب نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۸۷می‌کشم دردی که درمانیش، نیست
  2. غزل شمارهٔ ۸۸بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست
  3. غزل شمارهٔ ۸۹دل می‌خرد حبیب و مرا این متاع نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  8. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.