پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸۸

بهار باغ و گل امروز، گوییا خوش نیست

ندانم این ز بهارست، یا مرا خوش نیست

دلا به عز قناعت بساز و عزت نفس

که بار منت احسان هر گدا، خوش نیست

برون ز گنج قناعت، بسیط روی زمین

به پای حرص بگشتیم و هیچ جا، خوش نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۰درد عشق تو که جز جان منش، منزل نیست
  2. غزل شمارهٔ ۹۱اگر غمی است مرا بر دل، از غمش غم نیست
  3. غزل شمارهٔ ۹۲حاصلی، زین دور غم فرجام، نیست
  4. غزل شمارهٔ ۹۳خسته باد آن دل، که از تیر جفایش خسته نیست
  5. غزل شمارهٔ ۹۴ما را به جز از عشق تو، در خانه کسی نیست
  6. غزل شمارهٔ ۹۵سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست
  7. غزل شمارهٔ ۹۶هر که چون سروم، گل اندامی نداشت
  8. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.