پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۹۵

سرو را، پیش قدت، منصب بالایی نیست

ماه را، با رخ تو، دعوی زیبایی نیست

هر که بیند، گل روی تو و عاشق نشود

همچو نرگس، مگرش دیده بینایی نیست

امشب از چشم تو مستم، مدهم، می ساقی

که مرا طاقت، درد سر فردایی نیست

گرچه آتش دهن و تیز زبانم چون شمع

در حضور تو مرا، قوت گویایی نیست

سر زلفت به قلم گفتم و این سر به کسی

بتوان گفت، که او را سر سودایی نیست

از خیالت نشود، مردم چشمم خالی

لایق صحبت تو، مردم هر جایی نیست

گرچه پروانه مسکین، رود اندر سر شمع

هیچ از صحبت او، تاب شکیبایی نیست

بجز از دیدن روی تو، ندارم رایی

بهتر از عادت یکرویی و یکرایی نیست

گو برو در وصالت مطلب، آنکس کو

که به عشق تو چو سلمان دل دریایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۹۷تیر خدنگ غمزه‌ات، از جان ما گذشت
  2. غزل شمارهٔ ۹۸چند گویم در فراقت کآبم از سر گذشت؟
  3. غزل شمارهٔ ۹۹بر دل من تا خیال آن پری پیکر، گذشت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۰از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۱آب چشمم راز دل، یک یک، به مردم، باز گفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.