پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰

از سر دنیا و دین، مردانه در خواهم گذشت

مست و لایعقل، به کوی یار، بر خواهم گذشت

جان سپر کردم به پیشش، پیش از آن کاندر غمش

بگذرد تیر از سپر زیر سپر خواهم گذشت

از هوا، باد صبا جان می‌دهد در کوی دوست

در هوا داری من از باد سحر، خواهم گذشت

بعد ازین، من بر خط سودای خوبان چون قلم

گر قدم خواهم نهاد، اول ز سر خواهم گذشت

عمر من در کوی او با یک دم افتاد، ای رقیب

چند گویی در گذر یکدم که در خواهم گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰۲هر که با، عشق آشنا شد، زحمت جان، برنتافت
  2. غزل شمارهٔ ۱۰۳دل، در برم گرفت و پی یار من برفت
  3. غزل شمارهٔ ۱۰۴بر سر کوی غمش، بی سروپا باید رفت
  4. غزل شمارهٔ ۱۰۵باز دل سودای آن زنجیر مو، از سر گرفت
  5. غزل شمارهٔ ۱۰۶سلطان عشق، ملک دل و دین، فرو گرفت
  6. غزل شمارهٔ ۱۰۷سر، در رهش، نهادم و کاری به سر، نرفت
  7. غزل شمارهٔ ۱۰۸آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
  8. غزل شمارهٔ ۱۰۹هر آن حدیث که از عشق می‌کنند، روایت
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.