پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۸

آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت

ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت

خلوت سرای چشم و دل، این شسته و آن، رفته‌ام

فرمای و بنشین، ای صنم، هر جا که می‌خواهد دلت

تو سرو باغ جنتی، از جوی جان بر خاسته

یا شاخ طوبی کاسمان، بنشاند در آب و گلت

من هودج عشق تو را، در جان و دل جا کرده‌ام

کاندر سرای آب و گل دانم، نگنجد، محملت

کردیم جان را منزلت، باشد که بر ما بگذری

بر ما گذر تا بگذریم، از آسمان، در منزلت

ای مایه شادی درا، روزی به اقبال از درم

باشد کزین غمها فرج، یابم به بخت مقبلت

دنیا ندارد حاصلی، غیر از حضور دوستان

گر دوست حاصل می‌شود، سلمان، بس است این حاصلت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۰ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۱آن پری چهره که ما را نگران می‌دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۱۲بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
  4. غزل شمارهٔ ۱۱۳در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
  5. غزل شمارهٔ ۱۱۴تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
  6. غزل شمارهٔ ۱۱۵تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
  7. غزل شمارهٔ ۱۱۶اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد
  8. غزل شمارهٔ ۱۱۷نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، می‌افتد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.