پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۱۶

اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتد

همانا بر گل رویش، چو من، عاشق، هزار افتد

بخندد غنچه بر لاله، چو لعلش، در کلام آید

بپیچد بر سمن سنبل، چو زلفش، بر عذار افتد

زرشک لاله رویش، سمن بر خاک، بنشیند

ز شرم سنبل زلفش، بنفشه، سوگوار افتد

به گرد دیده می‌گردد که تا روی و لبش بیند

دل من زان میان، ترسم، که نا گه بر کنار افتد

هرآنکس کان لب و دندان چو یاقوت و چو در بیند

ز چشمش بی گمان لولو و لعل آبدار افتد

ور از چین لب زلفش، صبا، بویی به باغ آرد

چمن از نکهتش، بر لادن و مشک تتار افتد

بیفتد بار اندوه فراقش، از دل سلمان

ورا گر نزد آن تنگ شکر یک لحظه، بار افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۱۸من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمی‌گنجد
  2. غزل شمارهٔ ۱۱۹هر دمم، چهره به خون مژه، تر می‌گردد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۰ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۱روی تو آب چشمه خورشید می‌برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۲به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۳مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۴گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۵هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.