پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۰

ترک چشم تو، که با تیر و کمان می‌گردد

بنشان کرده دلی، از پی آن می‌گردد

هر که سر گشته چوگان سر زلف تو شد

به سر کوی تو، چون گوی، بجان می‌گردد

آنکه پرسید نشان تو و نام تو شنید

در پی وصل تو، بی نام و نشان می‌گردد

ما کجا در تو توانیم رسیدن که فلک

در پیت بی سر و پا، گرد جهان، می‌گردد

بار شست سر زلف تو، بدوش از بن گوش

می‌کشم دایم و پشتم، چو کمان می‌گردد

نیست محتاج بیان، قصه که چون سر درون

همه بر صفحه احوال، عیان می‌گردد

ساقیا رطل گران خیز و سبک، می‌گردان

هین که کار طرب از رطل گران می‌گردد

زایر کعبه او گرد حرم، می‌گردید

این زمان، گرد خرابات مغان می‌گردد

شعر پاک سره خالص سلمان، نقدی است

که به نام تو در آفاق، روان می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۲به حضرت تو، که یارد، که قصه‌ای ز من آرد؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۳مسپار دل، به هر کس، که رخ چو ماه دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۲۴گر از تن جان شود معزول، عشقت جای آن دارد
  4. غزل شمارهٔ ۱۲۵هر ذره که عکسی، ز رخ یار، ندارد
  5. غزل شمارهٔ ۱۲۶جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد
  6. غزل شمارهٔ ۱۲۷این یار که من دارم، ازین یار که دارد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۲۸دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
  8. غزل شمارهٔ ۱۲۹دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.