پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۲۶

جان زندگی از چشمه پرنوش تو دارد

دل، بستگی از سنبل خاموش تو دارد

ای دانه و دام دل ما، حلقه کویت

باز آی که دل، منتظر گوش تو دارد

دوشت، همه قصد طرف خاطر ما بود

امشب سر زلفت، طرف دوش تو دارد

رنگی که سمن یابد، از اقدام تو یابد

بویی که صبا دارد، از آغوش تو دارد

در شرح پراکندگی ماست، وگرنه

زلف این همه سر، بهر چه در دوش تو دارد؟

از نیش، نیندیشد و از زهر، نترسد

هر کس که هوای لب چون نوش تو دارد

این جوشش خون جگر و غلغل سلمان

زان است که دیگ هوسش، جوش تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۲۸دام زلف تو به هر حلقه، طنابی دارد
  2. غزل شمارهٔ ۱۲۹دل نصیب از گل رخسار تو، خاری دارد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۰باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۱نه قاصدی که پیامی، به نزد یار برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۲کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۴ز کویش نسیم صبا بوی برد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۵خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.