پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۰

باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد

آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد

آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه

خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد

بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه

تا دامن قیامت، آن خاک جان برآرد

مثلث فلک نبیند، با صد هزار دیده

چند آنچه دیده‌ها را، گرد جهان برآرد

سلمان سری و جانی، یک دم اشارتی کن

تا آن سبک ببازد، تا این روان برآرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۲کیست که قصهٔ مرا پیش نگار من برد؟
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۳چشمت به خواب چشم مرا خواب می‌برد
  3. غزل شمارهٔ ۱۳۴ز کویش نسیم صبا بوی برد
  4. غزل شمارهٔ ۱۳۵خاک آن بادم که از خاک درت بویی برد
  5. غزل شمارهٔ ۱۳۶یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد
  6. غزل شمارهٔ ۱۳۷آخرت روزی ز سلمان یاد می‌بایست کرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۳۸سحرگه بلبلی آواز می‌کرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۳۹عذارت خط به بخت ما درآورد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.