پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۳۶

یارم به وفا وعده بسی داد و جفا کرد

هر وعده که آنم به جفا داد، وفا کرد

مهر تو بر آیینه دل پرتوی انداخت

ماننده ماه نوم انگشت نما کرد

هر جور که دیدم ز جهان، جمله جفا بود

این بود جفایش که مرا از تو جدا کرد

مسکین سر زلفت که صبا رفت و کشیدش

بر بویش اگر مست نگشت از چه رها کرد؟

بر زلف تو تا این دل یکتا بنهادم

بار دل من زلف تو را پشت دوتا کرد

هرچند که چشم تو خدنگ مژه آراست

زد بر هدف سینه، بر آنم که خطا کرد

شد باد صبا بر دل من سرد از آن روز

کو رفت و حدیث سر زلفت همه جا کرد

سلمان اگر از عشق بنالد، مکنش عیب!

با او غم عشق تو چه گویم که چها کرد؟

بلبل مکن از گل گله بسیار، که آورد

صد برگ برای تو و کارت به نوا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۳۸سحرگه بلبلی آواز می‌کرد
  2. غزل شمارهٔ ۱۳۹عذارت خط به بخت ما درآورد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۰ناتوان چشم توام گرچه به زنهار آورد
  4. غزل شمارهٔ ۱۴۱لطف جانبخش تو جانم ز عدم باز آورد
  5. غزل شمارهٔ ۱۴۲باد سحر از کوی تو بویی به من آورد
  6. غزل شمارهٔ ۱۴۳جز نقش صورتت دل، نقشی نمی‌پذیرد
  7. غزل شمارهٔ ۱۴۴گرچه در عهد تو عاشق به جفا می‌میرد
  8. غزل شمارهٔ ۱۴۵دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.