پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۵

دل برد دلبر و در دام بلاش اندازد

دل ما برد، ندانم به کجاش اندازد

هرکجا مرغ دلی بال گشاید، فی الحال

به کمان مهره ابرو ز هواش اندازد

خوش کمندی است سر زلف شکن بر شکنش

وه چه خوش باشد اگر بخت بماش اندازد!

چشم فتان تو هر جا که بلا انگیزد

ای بسا سر که در آن عرصه بلاش اندازد

عاقل آن است که در پای تو اندازد سر

پیشتر زانک فراق تو زپاش اندازد

بوی گیسوی تو هر جا که جگر سوخته‌ایست

در پی قافله باد صباش اندازد

هر که‌را درد بینداخت، دوا چاره برد

که برد چاره سلمان که دواش اندازد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۴۷آخر این درد دل من به دوایی برسد
  2. غزل شمارهٔ ۱۴۸گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد
  3. غزل شمارهٔ ۱۴۹جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۰دلی که شیفته یار دلربا باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۱بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۲ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۳اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.