پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۹

جانم رسید از غم به جان، گویی به جانان کی رسد؟

وز حد گذشت وین سر گذشت، آخر به پایان کی رسد؟

حالم صبا گر بشنود، حالی رسول من شود

لیکن چنین کو می‌رود افتان و خیزان کی رسد؟

من دور از آن جان و جهان، همچون تنی‌ام بی‌روان

وز غم رسید این تن به جان، گویی به جانان کی رسد؟

کردم غمش بر جان گزین، بادش فدا صدجان ازین

جان گرچه باشد نازنین، هرگز به جانان کی رسد؟

سرو از صبا گردد چمان تا چون قدش باشد روان

ور نیز بخرامد بران سرو خرامان کی رسد؟

مه رویم آن رشک قمر، وز گل به صد رو تازه‌تر

رفت و که داند تا دگر، گل با گلستان کی رسد؟

ای دل به داغت مفتخر، درد ترا درمان مضر

جانها بر آتش منتظر، تا نوبت آن کی رسد؟

سودای وصل او مرا، اندیشه‌ای باشد خطا

سلمان به دست هر گدا، ملک سلیمان کی رسد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۱بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۲ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۳اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۵ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۸هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.