پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۴۸

گل فردوس چه باشد که به روی تو رسد

یا نسیمش که به خاک سر کوی تو رسد

از خط سبز تو در آتشم ای آب حیات!

رشکم آید که خضر بر لب جوی تو رسد

ز آفتابم شده در تاب که در روی تو تافت

تاب خورشید چه باشد که به روی تو رسد؟

چشم بد دور ز روی تو و خود چشم بدان

حیف باشد که بدان روی نکوی تو رسد

کار شد بر دل من تنگ و بلی تنگ بود

کار هرگه که به بخت من و خوی تو رسد

نرسد هر سر شوریده به پای چو تویی

گر به پای تو رسد هم سر موی تو رسد

من به بوی توام ای دوست هواخواه بهار

کز نسیمش به دماغم همه بوی تو رسد

ساقی از درد سبو در تن من جانی کن!

جان چه باشد که به دردی سبوی تو رسد

منع می خوردن سلمان نکنی ای صوفی!

اگر این شربت صافی به گلوی تو رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۰دلی که شیفته یار دلربا باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۱بر منت ناز و ستم، گرچه به غایت باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۲ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۳اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۵ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.