پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۰

دلی که شیفته یار دلربا باشد

همیشه زار و پریشان و مبتلا باشد

بلی عجب نبود گر بود پریشان حال

گدا که در طلب وصل پادشا باشد

بهانه تو رقیب است و نیست این مسموع

رقیب را چه محل گر تو را رضا باشد

جفای دشمن و جور رقیب و طعنه خلق

خوش است بر دل اگر دوست را وفا باشد

اگر تو را گذری بر من غریب افتد

و یا تو را نظری بر من گدا باشد

از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان

وزین طرف شرف روزگار ما باشد

فگار گشت به خون جگر دل سلمان

بترس از آنکه بد و نیک را جزا باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۲ما را که شور لعلش، در سر مدام باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۳اسیر بند گیسویت، کجا در بند جان باشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۴صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۵ما را به جز خیالت، فکری دگر نباشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۵۸هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
  8. غزل شمارهٔ ۱۵۹مجموع درونی که پریشان تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.