پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۵۴

صنمی اگر جفایی کند آن جفا نباشد

ز صنم جفا چه جویی که درو وفا نباشد؟

ز حبیب خود شنیدم که به نزد ما جمادی

به از آن وجود باشد که درو هوا نباشد

چو به حسرت گلت گل، شوم از گلم گیاهی

ندمد که بوی مهر تو در آن گیا نباشد

ز خمار سر گرانم، قدحی بیار ساقی

که از آن مصدعی را به ازین دوا نباشد

به نسیم می، چنان کن ملکان کاتبان را

که به هیچشان شعور از بد و نیک ما نباشد

به شکستگان شنیدم که همی کنی نگاهی

به من شکسته آخر نظرت چرا نباشد؟

ملکیم گفت: سلمان به دعای شب وصالش

بطلب که حاجت الا به دعا روا نباشد

دل خسته نیست با من که ز دل کنم دعایش

چه کنم دعا که بی‌دل اثر دعا نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۵۶مستور در ایام تو معذور نباشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۵۷دل شکسته من تا به کی حزین باشد؟
  3. غزل شمارهٔ ۱۵۸هر سینه کجا محرم اسرار تو باشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۵۹مجموع درونی که پریشان تو باشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۰چو زلف آن را که سودای تو باشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۱خوش دولتی است عشقت تا در سر که باشد
  7. غزل شمارهٔ ۱۶۲مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۶۳شبهای فراقت را، آخر سحری باشد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.