پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۲

مرا که چون تو پری چهره دلبری باشد

چگونه رای و تمنای دیگری باشد؟

نه در حدیقه خوبی بود چنین سروی

نه در سپهر نکویی چو تو خوری باشد

نه ممکن است نبات خطت بر آن دال است

که خوشتر از لب لعل تو شکری باشد

خیال چشم و رخت تا بود برابر چشم

گمان مبر که مرا خواب یا خوری باشد

به خاک پات که در خاک پایت در اندازم

چو گیسوی تو به هر مویم ار سری باشد

ز عشق آن لب همچون میم، مدام از اشک

زجاج دیده پر از باده ساغری باشد

به حسن تو که وفا پیشه کن، جفا بگذار

وفا مقارن حسن ار چه کمتری باشد

ببین که پاکتر از اشک من بود سیمی

و یا به سکه رخسار من زری باشد

بیا ببخش بر احوال زاری سلمان

بترس از آن که به حشر داوری باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۴دلم را جز سر زلفت، دگر جایی نمی‌باشد
  2. غزل شمارهٔ ۱۶۵مرا هوای تو از سر بدر نخواهد شد
  3. غزل شمارهٔ ۱۶۶من چه دانستم که هجر یار چندین در کشد؟
  4. غزل شمارهٔ ۱۶۷یار به زنجیر زلف، باز مرا می‌کشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۶۸می‌کشم خود را و بازم دل بسویش می‌کشد
  6. غزل شمارهٔ ۱۶۹باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۱نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.