پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۶۷

یار به زنجیر زلف، باز مرا می‌کشد

در پی او می‌روم، تا به کجا می‌کشد

نام همه عاشقان، در ورق لطف اوست

گر قلمی‌ می‌کشد، بر سر ما می‌کشد

هر چه ز نیک و بدست، چون همه در دست اوست

بر من مسکین چرا، خط خطا می‌کشد؟

بار تو من می‌کشم، جور تو من می‌برم

پرده ز رویت چرا، باد صبا می‌کشد؟

خادمه حسن توست، شمسه گردون که اوست

می‌رود و بر زمین، عطف قبا می‌کشد

حسن تو بین کز برم، دل به چه رو می‌برد

وین دل مسکین نگر کز تو چه‌ها می‌کشد

بار غمت غیر من، کس نتواند کشید

بر دل سلمان بنه، آن همه تا می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۶۹باد سحر از بوی تو دم زد، همه جان شد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۰آن جان عزیز نیست که در کار ما نشد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۱نظری کن که دل از جور فراقت خون شد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۲نگارینا به صحرا رو، که بستان حله می‌پوشد
  5. غزل شمارهٔ ۱۷۳ز صبا سنبل او دوش به هم بر می‌شد
  6. غزل شمارهٔ ۱۷۴نمی‌دانم که نی چون من چرا بسیار می‌نالد؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۷۵غوغای عشق دوشم، ناگاه بر سر آمد
  8. غزل شمارهٔ ۱۷۶جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.