پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۴

نمی‌دانم که نی چون من چرا بسیار می‌نالد؟

دمادم می‌زند یارش، ز دست یار می‌نالد

نشسته بر ره بادست و بادش می‌زند هر دم

از آن رو زرد و بیمارست و چون بیمار می‌نالد

دمیدندش دمی در تن از آنرو روح می‌بخشد

بریدندش زیار خود، از آنرو زار می‌نالد

ز بیماری چنانش تن نحیف و زار می‌بینم

که بر هر جا که انگشتش نهی صد بار می‌نالد

دمی بسیار دادندش، شکایت می‌کند زان دم

جگر سوراخ کردندش، از آن آزار می‌نالد

مگر در گوش او رمزی، ز راز عشق می‌آید

دلش طاقت نمی‌آرد، ازین گفتار می‌نالد

نفس با عود زن کز یار می‌سوزد نمی‌گرید

مزن با نی که از هر باد نی چون یار می‌نالد

منال از یار خود سلمان که تشنیع است بر بلبل

اگر در راه عشق گل ز زخم خار می‌نالد

دمی بر نی بزن نی زن، که دردی هست همراهش

اگر دردی ندارد نی چرا بسیار می‌نالد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۶جان چو بشنید که آن جان جهان باز آمد
  2. غزل شمارهٔ ۱۷۷خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد
  3. غزل شمارهٔ ۱۷۸گل که خوش طلعت و خوشبو آمد
  4. غزل شمارهٔ ۱۷۹سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۰کسی که قصه درد مرا نمی‌داند
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۱تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمی‌داند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۲جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۳زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.