پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۷۷

خوش آمد باد نوروزی، خوش آمد

بنفشه در چمن شاد و کش آمد

به آب و سبزه و گل می‌کشد دل

که آب و سبزه و گل دلکش آمد

خوش آمد پیش گل، می‌گفت بلبل

خوش آمدهای او گل را خوش آمد

گل خوشبوی نیکو رو ندانم

چرا فرجام کارش آتش آمد؟

تن چون پرنیان گل چه بینی؟

تو طالع بین که خارش مفرش آمد

از آن نرگس برآمد خوش چو پروین

کزین طاس نگون، نقشش شش آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۷۹سلام حال بیماران رسانیدن صبا داند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۰کسی که قصه درد مرا نمی‌داند
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۱تو را آنی است در خوبی که هرکس آن نمی‌داند
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۲جان ما را دل بماند از ما و ما را دل نماند
  5. غزل شمارهٔ ۱۸۳زلف و رخسار تو را شام و سحر چون خواند؟
  6. غزل شمارهٔ ۱۸۴لاابالی وار، دستی بر جهان خواهم فشاند
  7. غزل شمارهٔ ۱۸۵در خرابات مرا دوش به دوش آوردند
  8. غزل شمارهٔ ۱۸۶چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.