پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۶

چشم مخمور تو مستان را به هم بر می‌زند

شور عشقت، عاشقان را حلقه بر در می‌زند

دل همی نالد چو چنگ عشق تیز آهنگ او

در دل عشاق هر دم راه دیگر می‌زند

چشم عیارت به قصد خون خلقی، دم به دم

تیغ‌های تیر مژگان را به هم بر می‌زند

گوهر کان از کجا یابد دل من چو مدام

قفل یاقوت لبت بر درج گوهر می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۸هر شبی سودای چشمش بر سرم غوغا کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۹حاشا که تا سلمان بود، ترک می و ساغر کند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۰هر شب این اندیشه در بر غنچه را دل خون کند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۱هر زمان عشقش سر از جایی دگر بر می‌کند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۲بوی زلف او دماغ جان معطر می‌کند
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۳سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۴چشم مستت گرچه با ما ترک تازی می‌کند
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.