پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۳

سنبلت را صبا بر گل مشوش می‌کند

هر خم زلفت مرا نعلی در آتش می‌کند

باد در وقت سحر می‌آورد بویت به من

باد وقتش خوش! که او وقت مرا خوش می‌کند

لعل جانبخش لبت دلهای مسکینان به لطف

جمع می‌دارد، ولی زلفت مشوش می‌کند

دیده تر دامنم تا می‌زند نقشت بر آب

خاک کویت را بخون هر شب منقش می‌کند

توبه زهد ریایی نیست کار عاشقان

ساقیا می، کین فضولی عقل سرکش می‌کند

زان شراب ناب بی‌غش ده که اندر صومعه

صوفی صافی برای جرعه‌ای غش می‌کند

نام و ننگ و صبر و هوش و عقل و دینم شد حجاب

ترک من باز آ که سلمان ترک هر شش می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۹۵با سر زلفش دلم، پیوند جانی می‌کند
  2. غزل شمارهٔ ۱۹۶آنها که مقیمان خرابات مغانند
  3. غزل شمارهٔ ۱۹۷گاه در مصطبه دردی کش رندم خوانند
  4. غزل شمارهٔ ۱۹۸خام خم را ز لبت، رنگ اگر وام کنند
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۹اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۰خیال زلف تو چشمم به خواب می‌بیند
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۲آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.