پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۹۹

اهل دل را به خرابات مغان ره ندهند

رخت تن را به سراپرده جان ره ندهند

سخن پیر مغان است که در دیر کسی

که سبک در نکشد رطل گران ره ندهند

خارج از هر دو جهان است خرابات آنجا

تا مجرد نشوی از دو جهان ره ندهند

ادب آن است که هر دل که بود منزل یار

هیچ اندیشه اغیار بدان ره ندهند

راه وحدت شنو از ناله مستان که چونی

قصه گویند و سخن را به زبان ره ندهند

راه سلمان به خرابات ندادند چه شد؟

همه کس را به خرابات مغان ره ندهند

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۱اگرم بر سر آتش بنشانی چون عود
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۲آن پری کیست که از عالم جان روی نمود؟
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۳آنجا که عشق آمد کجا پند و خرد را جا بود؟
  4. غزل شمارهٔ ۲۰۴دوشم آن گلچهره در آغوش بود
  5. غزل شمارهٔ ۲۰۵گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
  6. غزل شمارهٔ ۲۰۶ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
  7. غزل شمارهٔ ۲۰۷دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
  8. غزل شمارهٔ ۲۰۸همچنان مهر توام مونس جان است که بود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.