پرش به محتوای اصلی
سلمان ساوجی سلمان ساوجی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۰۵

گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود

گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود

گفتم که بسی خط خطا بر تو کشیدند

گفتا همه آن بود که بر لوح جبین بود

گفتم که چرا مهر تو را ماه بگردید؟

گفتا که فلک بر من بد مهر به کین بود

گفتم که قرین بدت افکند بدین روز

گفتا که مرا بخت بد خویش قرین بود

گفتم که بسی جام تعب خوردی ازین پیش

گفتا که شفا در قدح باز پسین بود

گفتم که تو ای عمر مرا زود برفتی

گفتا که فلانی چه کنم عمر همین بود؟

گفتم که نه وقت سفرت بود چو رفتی

گفتا که مگر مصلحت وقت درین بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۰۷دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
  2. غزل شمارهٔ ۲۰۸همچنان مهر توام مونس جان است که بود
  3. غزل شمارهٔ ۲۰۹جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
  4. غزل شمارهٔ ۲۱۰سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
  5. غزل شمارهٔ ۲۱۱از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
  6. غزل شمارهٔ ۲۱۲باد صبا به باغ به بوی تو می‌رود
  7. غزل شمارهٔ ۲۱۳آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
  8. غزل شمارهٔ ۲۱۴گرز خورشید جمالت ذره‌ای پیدا شود
همه‌ی غزلیات ←

سلمان ساوجی درباره‌ی سلمان ساوجی

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی در دههٔ اول قرن هشتم هجری در ساوه متولد شد. وی ابتدا در خدمت خواجه غیاث الدین محمد و سلطان ابوسعید بهادر خان بوده و پس ازبر هم خوردن اساس سلطنت ایلخانان واقعی به خدمت امرای جلایر پیوست. دلشاد خاتون همسر شیخ حسن بزرگ نسبت به سلمان کمال توجه و محبت را د...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.